
دوس دارم بهم نگاه كنه. خيلي خيلي بيشتر از اينها. دوس دارم به چشمهام نگاه كنه و عاشقشون بشه . اما نميكنه. نگاه نميكنه. مگه اون دور دورا چي هست كه ميتونه وسوسه چشمهاي منو ازش بگيره؟ كاشكي يكي بهش بگه ... كه اون دو تا لكه سفيد زير اون چشماي مهربون، چيزي از اون همه عشقي كه توي قلبم قل ميزنه كم نميكنه بخدا. كاشكي يه روز ما هم مثل تموم عاشقا به همديگه زل بزنيم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت8:14  توسطفرشته | ...
ادامه مطلب
بابا كه خانه باشد خانه امن ترين و دل من گرم ترين نقطه زمين است....
ادامه مطلب
خيلي وقته كه نمي نويسم. انگار حال و استعداد قشنگ نوشتن رو از دست دادم . اما اصلا هدف از نوشتن من چي بود؟ هدفم رو انگار كه گم كردم. مگه قرار بود من با نوشتههام بهبه و چهچه خواننده ها رو در بيارم؟! حالا مگه وبلاگ من چند تا خواننده داره اصلا؟! دوست دارم بنويسم. من هميشه نوشتن رو دوست داشتم. بايد فقط بنويسم. انگار كه كسي جز خودم اونها رو نميخونه. ...
ادامه مطلب
با ماجرايي كه توي شهريور ماه پيش اومد يه چيزي مثل خوره داره وجودمو ميخوره.احساس ميكنم بايد بتونم آسيبي كه به تربچه وارد شده رو يه جوري براش جبران كنم. يجوري التيامش بدم و ثابت كنم كه اون اشتباه از طرف اون نبوده و مقصر كس ديگه اي بوده.داشتن يه برادرزادهي پرماجرا توي خونه ، خالي از لطف نيست اما گاهي رفتارهايي رو از خودش بروز ميده كه قلبمو چنگ ميزنه و نگرانم ميكنه. دايم به اين فكر ميكنم كه اين پسربچه هيچ گناهي نداشته و داره به پاي بي مسئوليتي پدر و مادرش ميسوزه. اين توداري و حرف نزدنش بيشتر نگرانم ميكنه. همش فكر ميكنم اي كاش اهل حرف زدن بود، اهل گله ...
ادامه مطلب