پرهيز را دوست دارم. پرهيزكار بودن را. پرهيزكار كلمه اي است كه تا پيش از اين تنها در كتاب ديني آن را ميخواندم و براي من تنها مفهموم نماز خواندن و روزه گرفتن و صالح بودن و اينها را داشت. اما امروز براي من رنگ و بوي ديگري دارد.
وقتي كه كاري يا چيزي يا كسي وجودش ، بودنش، پرداختن بهش برايم مناسب نيست پرهيز از آن را انتخاب ميكنم. بله من پرهيز از آن را انتخاب ميكنم . بله درست است پرهيز به من حق انتخاب ميدهد. من امروز ياد گرفته ام كه بجاي اينكه كاري را از روي عادت و يا تحت تاثير ديگران و يا طبق خواهش دلم (وسوسه) انجام دهم در مورد تمام جوانب آن فكر كنم و بعد تصميم بگيرم. و اين يعني حق انتخاب . و داشتن حق انتخاب به من احساس قدرت ميدهد. اعتماد و عزت نفسم را تقويت ميكند. من بيشتر از قبل ميتوانم روي خودم حساب باز كنم. بيشتر از قبل از خودم راضي هستم.
اما پرهيز ... پرهيز بايد عاشقانه باشد. بايد دوستش داشته باشم. پرهيزيك تصميم در جهت بهتر شدن روند زندگي من است.
امروز من ياد گرفته ام كه محروميت از خواهش دلم را با درد و رنج همراه كنم. پرهيز من با درد و رنج همراه نيست. عاشقانه است.
فرشته پرهيزكار را بيشتر دوست دارم.