
بابا كه خانه باشد خانه امن ترين و دل من گرم ترين نقطه زمين است....
ادامه مطلب
اعتقاد داشتن به خدا خوب است. همه چيز را به خدا ربط دادن و اتفاقات ناخوشايند زندگي را به حكمت و "آخرش بالاخره همه چيز درست ميشود" بافتن هم قشنگ است. آدم را آرام ميكند. اميدوار ميكند. دست كم بدبختي هاي پركلاغي آدم را خاكستري ميكند. يك چند وقتي افتادم به اين فكر كه باباجان جهان هستي قوانين خودش را دارد و خداي مهربان هرچقدر هم كه مهربان باشد به خاطر دل من مثلا سلامتي مامان را بطور كامل كه بر نميگرداند. به خودم گفتم فرشته بيا و دست از سر خدا بردار و دنيايت را همانطور كه هست ببين. خواستم پايم را از توهماتي كه از خدا براي خودم ساخته ام بيرون بگذارم و عينك خوش خيالي را بردارم اما نشد. اضطراب و دلشور...
ادامه مطلب
وقتي آرام بخش مصرف ميكني به كل ارتباطت با دنيا قطع ميشه. ناراحت نميشي. به دل نميگيري. نمي ترسي و خيلي اتفاقات خوب ديگه. اما من يه قسمتيش رو دوست ندارم. اينكه مغزت از كار ميافته و نميتوني فكر كني نميتوني واسه روزت برنامه ريزي كني و به كارهات برسي. در واقع در كناراون همه موهبتي كه بهت هديه ميكنه زندگي روزمره تو رو فلج ميكنه. آرام بخش ها تمام قابليتهاي تو رو ازت ميگيرن و تو رو به كما ميبرن. ...
ادامه مطلب
خيلي وقته كه نمي نويسم. انگار حال و استعداد قشنگ نوشتن رو از دست دادم . اما اصلا هدف از نوشتن من چي بود؟ هدفم رو انگار كه گم كردم. مگه قرار بود من با نوشتههام بهبه و چهچه خواننده ها رو در بيارم؟! حالا مگه وبلاگ من چند تا خواننده داره اصلا؟! دوست دارم بنويسم. من هميشه نوشتن رو دوست داشتم. بايد فقط بنويسم. انگار كه كسي جز خودم اونها رو نميخونه. ...
ادامه مطلب