وقتی پشت اون در عزیزانت که تو این لحظه نمیتونن برات عزیز باشن درگیر هیاهو و دریدن همدیگه هستن آخر خوشبختیهای عالمه که قلب خسته ت رو با خودت ببری روی تخت و لابلای گلهای سفید ملحفه های آبی گم بشی . دستهاتو زیر سرت گره کنی و گوشهاتو به جای اون جفنگیات روح خراش بسپری به موسیقی روح نوازی که از توی هدست پخش میشه و غرق بشی در نوری که از پنجره بزرگ رو به حیاط اتاقت و از لابلای ریشریش های آبی و طلایی پرده پاشیده توی اتاقت .
برچسب: خوشبختم,
نویسنده: آوا کریمیپور