
دوس دارم بهم نگاه كنه. خيلي خيلي بيشتر از اينها. دوس دارم به چشمهام نگاه كنه و عاشقشون بشه . اما نميكنه. نگاه نميكنه. مگه اون دور دورا چي هست كه ميتونه وسوسه چشمهاي منو ازش بگيره؟ كاشكي يكي بهش بگه ... كه اون دو تا لكه سفيد زير اون چشماي مهربون، چيزي از اون همه عشقي كه توي قلبم قل ميزنه كم نميكنه بخدا. كاشكي يه روز ما هم مثل تموم عاشقا به همديگه زل بزنيم. + نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت8:14  توسطفرشته | ...
ادامه مطلب
اعتقاد داشتن به خدا خوب است. همه چيز را به خدا ربط دادن و اتفاقات ناخوشايند زندگي را به حكمت و "آخرش بالاخره همه چيز درست ميشود" بافتن هم قشنگ است. آدم را آرام ميكند. اميدوار ميكند. دست كم بدبختي هاي پركلاغي آدم را خاكستري ميكند. يك چند وقتي افتادم به اين فكر كه باباجان جهان هستي قوانين خودش را دارد و خداي مهربان هرچقدر هم كه مهربان باشد به خاطر دل من مثلا سلامتي مامان را بطور كامل كه بر نميگرداند. به خودم گفتم فرشته بيا و دست از سر خدا بردار و دنيايت را همانطور كه هست ببين. خواستم پايم را از توهماتي كه از خدا براي خودم ساخته ام بيرون بگذارم و عينك خوش خيالي را بردارم اما نشد. اضطراب و دلشور...
ادامه مطلب
وقتي نداي دروني من مدام به من يادآوري ميكند كه بايد دست از مصرف كسي يا چيزي يا اتفاقي بكشم و يا مدام در جاهاي مختلف و از آدمهاي متفاوت پيامي مبني بر ترك آن دريافت ميكنم اما شهامت كنار گذاشتن آن شخص يا آن چيز (وابستگي ام) را ندارم دعا كردن بهترين و شايد تنها راه حل براي رهاييست. و اين روزها دعايم در حال استجابت است چرا كه تمايل به پرهيز دارم. به محض اينكه وارد پرهيز ميشوم و اقدام به ترك آن وابستگي ميكنم به خداوند اجازه ميدهم كه خواست و اراده اش را در زندگيم جاري كند. و چه بسا پيشنهادات خداي مهربانم كه هميشه برايم بهترين است و بي نظير. و من اين روزها برخلاف ميلم در پرهيز از رابطه اي هستم از كسي كه بهترين و عزيزترينم بود اما مرد ماندن نبود....
ادامه مطلب
آقاي امور كاركنان گفت راهكار ميخواهي خانم فلاني ؟ تنها راهش اين است كه بداخلاقي كني ، نامنظم باشي ، دير سر كار بيايي و زود بروي ، نافرماني كني (اوه اوه) و خلاصه كاري كني كه به ستوه آمده و تو را در اختيار كارگزيني بگذارد. آنوقت ما تو را به هر جايي از سازمان كه عشقت كشيد مي فرستيم. گفتم آخه آقاي كاركنان! برادر! اين كارها و رفتارها در تربيت خانوادگي ما نمي گنجد . ما از آن خانواده هاش نيستيم. در شأن و منزلت ما نيست كه بخواهيم از اين بي تربيت بازيها از خودمان نشان دهيم. اما راستش از خدا پنهان نيست از شما چه پنهان مساله آنقدرها هم تربيت خانوادگي و نجيب زادگي و...
ادامه مطلب
وقتي آرام بخش مصرف ميكني به كل ارتباطت با دنيا قطع ميشه. ناراحت نميشي. به دل نميگيري. نمي ترسي و خيلي اتفاقات خوب ديگه. اما من يه قسمتيش رو دوست ندارم. اينكه مغزت از كار ميافته و نميتوني فكر كني نميتوني واسه روزت برنامه ريزي كني و به كارهات برسي. در واقع در كناراون همه موهبتي كه بهت هديه ميكنه زندگي روزمره تو رو فلج ميكنه. آرام بخش ها تمام قابليتهاي تو رو ازت ميگيرن و تو رو به كما ميبرن. ...
ادامه مطلب
با ماجرايي كه توي شهريور ماه پيش اومد يه چيزي مثل خوره داره وجودمو ميخوره.احساس ميكنم بايد بتونم آسيبي كه به تربچه وارد شده رو يه جوري براش جبران كنم. يجوري التيامش بدم و ثابت كنم كه اون اشتباه از طرف اون نبوده و مقصر كس ديگه اي بوده.داشتن يه برادرزادهي پرماجرا توي خونه ، خالي از لطف نيست اما گاهي رفتارهايي رو از خودش بروز ميده كه قلبمو چنگ ميزنه و نگرانم ميكنه. دايم به اين فكر ميكنم كه اين پسربچه هيچ گناهي نداشته و داره به پاي بي مسئوليتي پدر و مادرش ميسوزه. اين توداري و حرف نزدنش بيشتر نگرانم ميكنه. همش فكر ميكنم اي كاش اهل حرف زدن بود، اهل گله ...
ادامه مطلب