با همه غرورم با فرشته ترسو چشم تو چشم شدم. سعي كردم به جاي فرار ازش ببينمش. فرشته ترسويي رو كه حالش بده ، دكتر بهش استعلاجي داده اما از ترس داستانهايي كه مديرش بابت مرخصي رفتن درمياره تا صبح اين پهلو و اون پهلو شده و دست آخر سرصبح لباسهاشو تنش كرده و روونه محل كارش شده. من اين فرشته ترسو رو دوست ندارم. من اين بخش از فرشته رو كه با وجوديكه ميدونه حق با اونه اما باز از قضاوت ديگران ميترسه و بخاطر اين ترس از خودش ميگذره دوست ندارم.
برچسب:
نویسنده: آوا کریمیپور